وبلاگ هواي تهران

حاج سعید حدادیان و جلسات هماهنگی

Posted in Uncategorized by هوای تهران on 22 آوریل 2011

آن اوایل بابا خیلی با مجلس حدادیان حال می کرد. می گفت: «خلوت و جمع و جوره، به اندازه ی منصور ارضی هم سر و صدا نداره، به بازار و جناح راست هم وابسته نیست.» تازه، چند نفر از همرزمان دوران جبهه اش را هم آنجا پیدا کرده بود و خوش بودند. اما کم کم که حدادیان شروع کرد به خودنمایی سیاسی و منبرهایش جناحی شد، بابا هم اصطلاحا جانمازش را جمع کرد و رفت. ولی دیگر منِ نوجوانِ عشقِ هیئت ماندم و دوستانِ تازه پیدا کرده. خلاصه، اصلاح طلب بودیم ولی با هیئت حاج سعید هم کنار می آمدیم…
گمانم یکی از پنجشنبه های سال80 بود، که مثل خیلی وقتهای دیگر حاج سعید افتخار نداده بود برای مجلسِ زیارت عاشورایِ همیشگی بیاید، و مجبور بودیم باز صدای ملکوتی نیکبختیان و حسن گروسی را تحمل کنیم! شایعه ای پیچیده بود که: «فردا حاجی تو یکی از مسجدای اون پایین برنامه داره!» پرسیدیم: «کدوم مسجد؟» که گفتند: «حالا بیخیال!»
شب، توی پایگاه هم خبرهایی بود، یکی از برادران که بعنوان هادی سیاسی میامد و سعی میکرد فکر بچه ها را یک شستشویی بدهد، گفت: «فردا صبح بیایید مسجدِ فلان جا، یه خبراییه!»
این عبارتِ «یه خبراییه» خیلی هیجان انگیز بود! وقتی می شنیدی، می فهمیدی قرار است یک حرکت غیر قانونی ولی ارزشی انجام شود که امت حزب ا… و آقا امام زمان را خوشحال کند! مثلا روی دیوار شعار مرگ بر فلان روحانی را بنویسی، یا بر علیه خاتمی شبنامه بیندازی داخل خانه ها، یا بریزی از همه ی روزنامه فروشی ها فلان شماره از فلان روزنامه را جمع کنی، یا پوسترهای انتخاباتی کسی را پاره کنی، خلاصه عبارتِ اکشِنی بود!
خانه که رسیدم داستان را تعریف کردم، مامان میگفت: «احتمالا قراره علیه امام جماعت مسجده شعار بدن» ولی بابا میگفت: «قضیه باید مهمتر از این حرفا باشه!» گفتم میروم و برایتان تعریف میکنم! خلاصه، اینجانب بهمراه دونفر از دوستان، با اینکه آدرس مسجد سرراست هم نبود، راس ساعت هشت صبح رسیدیم محل قرار و یکراست رفتیم داخل شبستان.
داخل شبستان خیلی ها را می شناختم. بعضی از پامنبریهای حاج سعید، چندنفر از بسیجی ها و…، منتظر شدیم تا شروع برنامه. حاج سعید نیم ساعت بعد وارد جلسه شد. بالای منبر (صندلی) که رفت، اول کمی روضه خواند، بعد چند حدیث، بعد شروع کرد به بدوبیراه گفتن به دوم خردادیها! آخ جون، آن «یه خبرایی» داشت شروع میشد! اما نه، یکم که گذشت و دیدیم هنوز شیشه ای نشکسته و فحش ناموسی ای هم داده نشده، گفتیم داستان چیز دیگریست! حاج سعید داستان را تعریف کرد. قرار شده بود برای انتخابات شوراها برنامه ای دست و پا شود و کاندیداهایی مشخص شوند، و یکی از این کاندیداها «حسن بیادی» بود، که این جلسه هم برای معارفه ی او تشکیل شده بود. حسن بیادی یکی از بزرگان مجلس حدادیان بود، علی الخصوص که در دانشگاه امام صادق (ع) برو بیایی داشت و با حجت الاسلام علم الهدی (همان که به ما میگوید بزغاله!) -که آنزمان علاوه بر مسئولیت در دانشگاه امام صادق(ع) سخنران دائم مجلس حدادیان هم بود- رابطه ی خوبی داشت، پس کاندیدای ائتلافی حزب ا… و جناح راست هم میشد و چه بهتر ازاین؟! خلاصه، جلسه ی معارفه ی حاج حسن بیادی با اجرای حاج سعید حدادیان برگزار و هماهنگیهای لازم برای آمادگی حزب ا… انجام شد و در آخر ، حدادیان آرزو کرد که کاندیداتوری «حاج حبیب کاشانی» هم پذیرفته شود که: «حزب ا… خیلی به امثال ایشون احتیاج داره!»
خانه که رسیدم، و داستان را که تعریف کردم، گفتند: «همین مونده حاج حبیب و حسن بیادی بشن نماینده ی مردم تهران!» گفتم: «مگه تبلیغات شروع شده؟ غیرقانونی نیست که تو مسجد تبلیغ کسی رو میکنن؟» و جواب آمد که: «ای بابا!»
بهرحال با کمک همین جلسات و همین مداحان و همین حزب ا…، انتخابات انجام شد، بسیاری از پامنبری های مجلس حدادیان مثل حاج حبیب کاشانی، حسن بیادی، پرویز سروری و…، نه یک دوره که تا همین امروز نماینده ی مجالس مختلف هستند، بعد، مناصب حکومتی دیگر و بعدتر ریاست جمهوری هم بدست همین جریانات فتح شد.
دو لینک مرتبط:
حدادیان: اگر مشایی در انتخابات شرکت کند، من هم می آیم!
اعضای مرکزیت قرارگاه عمار انتخاب شدند.