وبلاگ هواي تهران

آقای ضرغامی، بفرمایید شام!

Posted in Uncategorized by هوای تهران on 22 ژانویه 2011

از نزدیک غروب منتظر بودم تا مصاحبه ی شبکه4 با دکتر منصوری شروع بشه. قرار بود درباره ی پروژه ی جدیدمون باهاش مصاحبه کنن و می خواستم حتما تو جریان مصاحبه باشم. پس هرچند کار خیلی سختی بود اما به زور فوتبال جام ملتها و تغییر مداوم کانال، خودمو پای تلویزیون نگه داشتم که خدای نکرده صحبت های دکتر از دست نره. بالاخره حدود ساعت ده و نیم برنامه ی کذایی شروع شد! آهنگ تیتراژ هنوز تموم نشده بود که تلفنو برداشتم تا به چند نفر از بچه ها خبر بدم. اولیش وحید بود، اول چند صدای بوق، و بالاخره گوشی رو برداشت: «سلام، چیه حاجی؟ زود بگو کاردارم!» گفتم: «علیک سلام، چطوری؟»

-خوبم، بگو!

همچین بزنم تو دهنش! گفتم: «وحید مصاحبه ی دکتر شروع شد، بزن کانال4»

-تکرارش کِیه؟

-نمیدونم، چطور؟

-بفرمایید شام داره!

-چی؟!

-میگم بفرمایید شام داره! ماهواره!

خلاصه خداحافظی کردیم و نفر بعدی مریم بود، احتمال دادم خودش داره مصاحبه رو می بینه، اما کار از محکم کاری عیب نمی کرد:

-سلام مریم جان، چطوری؟

-سلام عزیز، خوبم، تو چطوری؟

-خوبم، زنگ زدم مصاحبه دکترو یادت بندازم، داری می بینی؟

خندید و گفت: «نه، اصلا حواسم نبود!»

-چرا؟

-داریم بفرمایید شام نگاه میگنیم! تکرارش کِیه؟

-نمی دونم، کانال4 تکرار نداره!

-نه، تکرار بفرمایید شامو می گم!

اینم از این…

زنگ زدم به امیرحسین: «سلام مهندس، بزن کانال4، مصاحبه ی دکتر شروع شد.»

-داداش می خوام بزنم، ولی مامان اینا دارن یه کانال دیگه نگاه می کنن، نمی شه!»

-حتما بفرمایید شامه، نه؟

-آره داداش، هه هه…

کلی کنف شده بودم هیچی، تازه 10دقیقه از مصاحبه هم از دست رفته بود. دکتر داشت درباره خواص نانو تیوب های ساخت داخل توضیح می داد، یادم افتاد که رضا اینا ماهواره ندارن! سریع شماره شو گرفتم: «سلام رضا چطوری؟»

-سلااااام، نوکرم داداش، چه خبر؟ کجایی؟ امروز دانشگاه نبودی!

-مخلصیم، رفته بودم آموزشگاه. زنگ زدم بگم بزنی کانال4، دارن با دکتر منصوری درباره پروژه مصاحبه می کنن.

-ای بابا!

-چرا ای بابا؟!

-آنتن تلویزیونمون دو ماهه خراب شده، کسی نیست بره درست کنه، ما هم که اهل تی وی نیستیم، الان روشن کنم تصویر نداره!

-نه رضا جان، ماهواره رو نمی گم، کانال4 خودمون، تلویزیون ایرانو میگم!

-همون، منم تلویزیون ایرانو می گم، آنتن مون کج شده افتاده، دو ماهه!

خندیدم و گفتم: «فکر میکردم شما اقلا ماهواره ندارید، برنامه رو می بینید، به هرکی زنگ زدم داره بفرمایید شام نگاه می کنه!»

رضا هم خندید و گفت: «آره خبر دارم، دیگه با این برنامه های درپیت تلویزیون، فکر کنم الآن خود ضرغامی هم نشسته پای بفرمایید شام!»

خداحافظی کردیم و تمام.