وبلاگ هواي تهران

آقای نوباوه، ماجرای ندا آقا سلطان یک افتضاح هنری بود!

Posted in Uncategorized by هوای تهران on 11 نوامبر 2010

از ظهر پنجشنبه که خبر ساخت فیلمی با محوریت ماجرای قتل ندا رو خوندم، تا همین حالا، چند باری دست به قلم شدم یه چیزی بنویسم، اما هر بار بیخیال می شدم و می گفتم: «چی بگم؟ چی بنویسم؟ هر چی من بخوام بگم بروبچه ها تو فضای مجازی دارن میگن.» اما باز می گفتم: «نه، بالاخره باید یه کاری بکنم…»، خلاصه گذشت و گذشت، تا این تیتر نظرمو جلب کرد:

بیژن نوباوه: «ماجرای ندا آقاسلطان یک شاهکار هنری بود…» (اشاره به تبلیغات رسانه های منتقد حاکمیت فعلی جمهوری اسلامی)

دیگه طاقت نیاوردم، باید می نوشتم، و اولین چیزی که به ذهنم رسید، ماجرایی بود که امسال توی نمایشگاه مطبوعات شاهدش بودم…

نمیدونم نمایشگاه امسال رو رفتید یا نه؟ پر بود از خبرگزاریهای قارچ گونه ای که فقط برای حضور «کمّی» برادران ارزشی برپا شده بود و خلاصه دور هم خوش بودن. شما اسمها رو نگاه کنید:

افکار نیوز، استوا، موج قانون، عماریون، صراط نیوز، همت آنلاین، توانا، آتی نیوز، ابنا، حیات، عصر ایران، ایسکا، همراهان نیوز و تقریب و…، خلاصه، بگذریم…

یکی از این خبرگزاریهای بامزه، که تحت عنوان ارگان «جمعیت بدهکاران به انقلاب اسلامی» (والفجر) برپا شده بود و اتفاقا به اندازه ی سه تا غرفه ی معمولی هم فضای نمایشگاه رو اشغال کرده بود، تمام تبلیغاتش دور و بر ماجرای ندا چرخ می زد طوری که بهتر بود اسمشو میذاشتن «خبرگزاری ندا آقاسلطان»! دو-سه تا پیرمرد تو مایه های حسین شریعتمداری هم توش وایستاده بودن و سخت مشغول توضیح دادن سناریو هاشون درباره ی قتل ندا، به بینندگان بیچاره بودن. داشتم به غرفه نزدیک می شدم که ناگهان، یه پسر جوون، که کیف دوشی ساده ای رو دوشش انداخته بود و یه عالمه کاغذ و روزنامه هم دستش بود، جلو رفت و با صدای بلند به یکیشون گفت: «حاج آقا، شما سه تا آدم، هر کدومتون یه جور ماجرا رو تعریف میکنید، ما کدومشو باور کنیم؟!»

پسر بیچاره راست می گفت، یکی شون داشت درباره ی آرش حجازی حرف میزد، یکی سی دی تقاطع (تولید صدا و سیما درباره ی قتل ندا) رو تبلیغ میکرد و می گفت منافقین کشتنش، یکی هم اصرار داشت که کار کار بی بی سیه!

خلاصه، تا پسره اینو گفت، سه تایی با داد و بیداد هجوم آوردن که: «برو گمشو، برو همون بی بی سیو نگاه کن و…» چند نفری هم که جلوی غرفه جمع شده بودن، وارد ماجرا شدن و اوضاعی شد، هرچند پسر بیچاره آخر مجبور شد محل وقوع جرمو! ترک کنه اما کم نیاوورد و آخر حرفشو زد، لب کلامش این بود که: «هر کسی ممکنه ندا رو کشته باشه، اما جمهوری اسلامی و علی الخصوص صدا و سیما انقدر درباره ش سناریو های ضد و نقیض گفته که دیگه نمیشه به حرفش اعتماد کرد!»

راستش خودمم با پسره هم عقیده ام. توی یکسال و نیم گذشته کلی ظلم شده، کلی آدم کشته شده، اما انگار مهمترین عاملی که مرگ ندا رو اینهمه برجسته کرد –جدا از معصومیت و مظلومیت ندا- گافهای پشت سر هم رسانه های جمهوری اسلامی درباره ی اون ماجرا بود، تا جاییکه همین الانش، حد اقل 5تا داستانِ سر هم شده وجود داره که هر کدومش دیگری رو نفی میکنه، و اینجاست که در جواب آقای نوباوه باید گفت: «آقای عزیز، ماجرای قتل ندا آقا سلطان، شاهکار نبود، یک افتضاح هنری بود! افتضاحی که شما و رسانه های شما خلقش کردید و هنوز هم دارید ادامه ش میدید!»

میدونید آخرش پسره چه جوابی از پیرمردای غرفه ی ندا گرفت؟ یکی شون به ترکی بهش گفت: «آقا پسر، بودی که وار!» احتمالا جواب سناریو نویسان جمهوری اسلامی هم همین باشه!

Advertisements